Beşiktaş

ایلچه بعدی بشیکتاشه! خیلیامون فقط قسمت میدون بشیکتاش رو میشناسیم و اسکله و نهایتا اورتاکوی ولی خب خیلی بزرگتر ازین حرفاست!
از کاباتاش که همینجوری تو امتداد ساحل بیاین سمت شرق، استادیوم رو میبینین و بعدش میرسین به عمارت دولماباهچه و همینجوری ادامه میدین و به موزه نیروی دریایی و اسکله بشیکتاش میرسین و میدون اصلیش که پره از کافه و بار و یکی از قویترین نایت‌لایفای استانبول اونجا جربان داره!
اگه همینجوری به راهتون ادامه بدین ازون خیابون چراعان رد میشین و غرق تماشای دیوارای سنگی و تابلوهای آتاتورک تو سمت چپ و بعد چراعان‌پالاس تو سمت راستتون میشین! امکان نداره اونجا عکس نگیرین!
کم‌کم پیاده‌رو باریک و باریک‌تر میشه تا کلا تموم میشه! حالا یه خیابون کم‌عرضه و شما و ماشینا!
ولی نگران نیستین چون انقدر ترافیک زیاده که بهرحال سرعت شما با پای پیاده از ماشینا بیشتره!
دیگه کم‌کم رسیدین به اورتاکوی..
برعکس تاکسیم من عاشق بشیکتاشم!
هم میدونش و کافه‌ها و مغازه‌های خاصش، حال و هوای قدیمی ولی مدرنش، با آدمای باسوادش و تعداد کم توریستش که به آدم بیشتر حس زندگی روزمره و عادی رو میده یا اورتاکوی با دکه‌ها و استندای کوچیک مردمیش پر از صنایع دستی..
یا اون پیرمردی که تندتند روی سنگا نقاشی میکرد و همونجا روی صندلی کوچیک پشت میز چوبیش کنار خیابون میفروختشون و جوری برخورد میکرد و حرف میزد که آدم مطمئن میشد این یه پروفسور بازنشسته‌س!
طعم کومپیر و وافل داغ که اولینبار طعمشونو اونجا چشیدم و ذوق اولینبار دیدنِ فانوسای کاغذی که همیشه به هوا فرستاده میشن و طعم شرابی که تو اون رستوران لب آب به سلامتی قبولیم از دانشگاه خوردیم هنوز یادمه!!
وقتی تو اورتاکوی بودم تازه احساس کردم آره! اینجا استانبوله! با منظره پل بوعاز و معماری خاص مساجدش و چراغاش و شبای نورانیش!
بازم تموم نشد!
اگه خسته نباشین هنوزم میتونین برین بالا! یواش یواش مسیرتون به شمال داره تغییر جهت میده! احتمالا کسی با عقل سالم ازینجا به بعد رو پیاده نمیره! ولی من اینکارو بارها کردم!
یکم جلوتر دنیای مینیمالیست بشیکتاش و اورتاکوی تموم میشه و محدوده نایت کلابای بزرگ و مشهور که همینجوری نمیشه رفت توش و یکی دوسال پیشم یکیشونو بعد از بمب‌گذاری کلا تخریب و تعطیل کردن شروع میشه!
برخلاف میدون بشیکتاش، این تیکه اصلا پیاده‌محور نیست! اگه ماشین ندارین باید با اتوبوس یا دولموش برین ولی تا کیلومترها جا برای راه رفتن خیلی کمه! اصلا بد نگاتون میکنن!
همه چی مقیاسش بزرگه!
رستورانا کلابا عمارتا..از یه جایی به بعد دیگه ساحلو نمیتونین ببینین چون جزو ملک شخصی ویلاهای لب آبن!
ولی بازم درختای بزرگ و محیط آرومش خیلی دلچسبه!
انقدر باید راه برین تا دقیقا برسین زیر پل..تازه اونوقته که میفهمین چه عظمتی داره این پل بوعاز!
اگه پاهاتون طاقت بیارن و به راهتون ادامه بدین میرسین به ساحل بِبِک!
یکی از مشهورترین ساحلای استانبول بخاطر اینکه تو منطقه ثروتمندنشینه و منظره پل داره و همیشه میشه چنتا خواننده و بازیگر درحال دوییدن لب ساحل پیدا کرد!
جایی که پره از عماراتی که سریالارو توش میسازن!
اگه هنوزم میخواین تو بشیکتاش بچرخین باید یکی از کوچه‌های باریک و تنگ فرعی رو بگیرین و سربالاییای شصت درجه رو برین بالا تا یواش یواش برسین به اِتیلَر!
اینجا همون جاییه که هرکی بخواد مشهورشه خودشو میکشه تا اونجا خونه بگیره!
اصلا انگار اینجا مرکز شهرت استانبوله!
از دیزاینرا بگیرین تا مجریای تلوزیون و بازیگرا و خواننده‌ها و کارگردانا حتما یه دوره از زندگیشون تو اتیلر موندن! خیابونای آروم و عریض، خونه‌های ویلایی و آپارتمانای لوکس و رستورانای خوشگل و فروشگاه‌های خیلی خاص!
خب البته همینجوری نمیمونه..کم‌کم که بیاین سمت لونت، بیشتر جنبه مردمی پیدا میکنه ولی همچنان مردمی که جزو قشر مرفهن!
یواش یواش آسمون‌خراشا و چهره مدرن شهر دیده میشه! یواش یواش متراژ ویلاها میاد پایین و شلوغتر میشه و این روند تا گایرت‌تپه و زینجیرلیکویو ادامه پیدا میکنه!
حالا اگه ازین زیرگذر روگذر و بزرگراه‌های شبدری زینجیرلی‌کویو تونستین راهتونو پیدا کنین و مسیرتونو بندازین تو بزرگراه بارباروس و برین سمت جنوب، کم‌کم میرسین به میدون بشیکتاش!
فک میکنم دیگه هوا تاریک شده! بعد ازینهمه پیاده‌روی میتونین برین بشینین تو یه بار گرم و صمیمی و یه آبجو با سیبزمینی سرخ‌کرده سفارش بدین! تا یکم گرم بشین، گروه موزیک زنده هم شروع به اجرا میکنن!

Beyoğlu

نمیخوام چیزاییو بنویسم که با سرچ کردن تو گوگل میشه راحت پیدا کرد!
مثلا اینکه فلان ایلچه جاش اینجاست قیمت اجاره و فروش بین فلان تا فلانه و بافتش قدیمی یا جدیده و پرجمعیته یا کم جمعیت!
آمار دقیق همه اینارو خیلی راحت میشه حتی از ویکیپدیا هم پیدا کرد که منبعشون اکثرا سایتای آماریه (البته تو ترکیه ویکیپدیا فیلتره!)
بیشتر میخوام تجربه‌ها و حس‌و‌حالای خودمو از هرجا بنویسم! ولی چون خودم عکس ندارم ازشون عکسارم از اینترنت پیدا میکنم البته با ذکر منبع!
برای جاهایی که نرفتم و هیچ تجربه‌ای ازش ندارم سعی میکنم توصیفای مشابه بلاگرای ترک رو تا حدی ترجمه کنم و اینم با ذکر منبع!
میخوام از اولین و مشهورترین ایلچه شروع کنم! جایی که هر توریستی وارد استاتبول بشه اول میره اونجا!
بِی‌اوعلو ( Beyoğlu) این جی که بالاش یه هلال کوچولو داره صدا نداره یعنی معادل فارسی نداره برای همین ع مینویسمش که با غ اشتباه گرفته نشه!
جاهایی که بیشترمون ازش میشناسیم میدون تاکسیم (تقسیم) ، خیابون ایستیکلال (استقلال)، گالاتا، کاراکوی و جیهانگیره..ولی خب محدود به اینا هم نمیشه..
راستش من هیچوقت از تاکسیم و ایستیکلال خوشم نیومده! اولینباری که اومدیم استانبول بیشتر وقتمون همونجا میگذشت چون خونه‌ای که گرفته بودیمم بهش نزدیک بود..اون وقتا اونجاها پر بود از توریستای روس و آلمانی..گاها ایرانی هم میدیدیم..عرب هم بود خیلی کم!
الان ولی شاید پنجاه درصد توریستایی که اونجا میبینین عرب باشن چهل درصد ایرانی ده درصدم خود ترکا و بقیه!
ولی چیزی که همیشه بوده و فرق نکرده، شلوغی و سرزندگیش بوده..
روزای تعطیل یا آخر هفته‌ها برای اینکه مرتب با مردم برخورد نکنین باید از بین جمعیت لایی بکشین! من شخصا اصلا جاهای شلوغ و پرسروصدا رو دوس ندارم برای همینم نه قبلا نه الان هیچ تمایلی به رفتن و گشتن و تفریح تو این نقطه از شهر نداشتم!
ولی خب..برعکس من، همیشه دوستام عاشق تاکسیم بودن!
من خیلی از اولین تجربه‌هام همونجا شکل گرفته!
اولین سال نوی ترکیه..اولین بار و کلاب رفتن..اولینبار قرار گذاشتن! اولینبار دیدن آقای الف! اولین ملاقات کاری..
ولی چون همیشه بیش‌از حد شلوغه هیچوقت نتونستم کامل درکش کنم! فقط با عجله میرم کارمو انجام بدم یا دوستی رو ببینم و سریع ازونجا دور شم!
سمت گالاتا پره از مغازه‌های صنایع دستی برای توریستا! آبمیوه‌فروشیایی کوچیک..کافه‌های خیلی خیلی کوچیک و خیابونای باریک و تنگ و شیبدار! ته استقلال میرسه به خیابونی که منتهی میشه به گالاتا!
همینجوری که دارین از پیاده‌روهای باریک میرین پایین و سعی میکنین هم با آدما تصادف نکنین هم ماشین بهتون نزنه، یهو سمت راستتون یه ساختمون غول پیکر سبز میشه که بخاطر تضادش با تمام چیزای کوچیکی که سر راهتون تجربه کردین، بزرگتر به نظر میاد!
گالاتا کولِسی که همون دوست پولدارمون میگفت شوهرش اون بالا ازش خواستگاری کرده ولی من هنوزم نفهمیدم چطور با اونهمه کلاس و فیس و افاده ساعتها برای بالا رفتن صف وایستادن!
بعد از رد شدن از گالاتا میرسین به خیابونای عجیب‌غریب که نمیدونین کدوم کجاست از کجا ماشین میاد و کجا باید برین! یهو تمام اون حس و حال تاریخی تموم میشه و با زیرگذرا و پل‌ها و ایستگاهای مترو روبرو میشین!
بخاطر همینم اگه میخواین همین احساسو نگه دارین باید تمام اون سراشیبی رو که اومدین دوباره برگردین بالا! حالا دست راستتون پر از کوچه‌هاییه که میرسه به کاراکوی و یکم بالاتر به جیهانگیر..اینجا بیشتر میتونین آدمای اهل هنر رو ببینین!
جوونای تیپ هنری با لباسای آشفته و موهای پریشون یا پیرزنای خیلی شیک تو وینتج فروشیای کوچیک ولی گرون‌قیمت و کافه‌های دنج و خاص با بوی تاریخ! ولی شبا، جیهانگیر بیشتر تبدیل میشه به میدون شوآف آدمای مشهور!
با بار و کلابای گرون و رستورانای لوکس و ماشینای لوکستر و تعداد زیادی پاپارازی که دنبال شکارن تا ببینن کدوم بازیگر با کی و کجا غذا خورده و کی مسته و کی دعوا میکنه!
تا اینجاشو که خیلیامون میدونستیم!
پس جاهایی که نمیدونیم چی!
مثلا تارلاباشی که مردم تو روز هم میترسن برن اونجا و با اینکه مرکز شهره ولی شدیدا فرسوده‌ و فقیرنشین و جر‌مخیزه!
شاید بتونم بگم نود درصدش بافت قدیمی داره و علیرغم طرح نوسازی که سالها پیش تصویب شده، هنوز هیچ پیشرفت چشمگیری اتفاق نیفتاده!
بی‌اوعلو برای گشتن خوبه اونم سالی یک‌بار!
با اینحال اگه تونستین تو جیهانگیر یه لوفت Loft سی متری با سه هزارلیر اجاره کنین که تو یه ساختمون قدیمی هشتادساله، کاملا نوسازی شده و پایینشم پره از کافه‌ بارهای کوچیک و بامزه، میتونین خوش‌بگذرونین و یه پاتوق برای خودتون پیدا کنین تا یواش یواش جادوی استانبول بیاد سراغتون! البته اگه سر کار میرین یادتون باشه پنجره‌هارو حسابی سفت ببندین چون این منطقه تا سه چهار صبح خیلی نایت‌لایف اکتیوی داره و ممکنه سروصدا خیلی زود خسته‌تون کنه!