استرس فری نُوِمبر :)

میدونین چرا حال هممون اینقدر بده؟ یعنی اگه یکم با افکار من آشنا باشین میدونین که معتقدم بایدم بد باشه و اصلا خوب بودن حال ما خیانت به موجودات دنیاییه که نود درصدش خشونت و دروغ و فقر و حق‌خوری و جنگ و کشتار و بی عدالتیه!

ولی! ولی اگه این حال بد مارو مسموم کنه جلوی پیشرفتمون رو بگیره و عملا نذاره کار مثبتی برای بهتر شدنش بکنیم اونوقت دیگه داریم اشتباه میکنیم و باید بریم پیش روانشناس!

شخصا اینجوری فکر میکنم که این حال بد و انزجار از تمام بدیهای دنیا فقط به میزانی باید تو وجودمون باشه که هیچوقت یادمون نره بجز خودمون و خوشی و راحتی و رفاه و آرامش خودمون، به فکر دنیایی که توش زندگی میکنیمم باشیم! حالا ولش کنین منکه معلم اخلاق نیستم شما هم اینارو بهتر از من میدونین!

داشتم میگفتم فهمیدم چرا حال هممون اینقدر بیش از اون اندازه لازمش بده! چون ما استرس داریم و عجله! بعنوان یه شخص خیلی خیلی عجول میتونم کاملا حق بدم به خودمون با هزارتا دلیل و منطق قانع کننده ولی دارم میبینم درواقع این ناراحتی و اعتراض به سیستم فعلی که باهاش دست و پنجه نرم میکنیم نیست که مارو بی‌انرژی و افسرده میکنه بلکه استرس رسیدن به چیزای بهتر و هدر ندادن زمانه که باعث این افسردگی میشه!

مثال میزنم‌: ما از کشوری که توش هستیم و حقوقی که نداریم و سختی زندگی و بیکاری و فلان ناراحتیم! بایدم باشیم! اگه نباشیم نه اعتراض میکنیم نه حرکت سازنده میکنیم نه تلاش برای خلاصی یا پیشرفت نه هیچی! صورت مساله رو پاک میکنیم و خودمونو میزنیم به اون راه و سعی میکنیم هر لحظه خودمونو قانع کنیم زندگی خیلیم قشنگه نور آفتاب امروز زرده به به من چقدر خوشحالم کافه چقدر کیف میده 🙂 وای که چقدر ازین تظاهر به خوشبختی‌ها و من خیلی حالم خوبه ها بدم میاد!

پس ما باید متوجه اوضاع و شرایط اطراف خودمون و بقیه باشیم و احساس امپاتی بکنیم و حتی اگه خودمون خیلی اوکیم بخاطر بقیه هم که شده یه تکونی بخوریم!

ولی ازونطرف وقتی استرس میگیریم که ای وای اگه امسال مهاجرت نکنم دیگه بدبخت میشم و اگه از فلان دانشگاه پذیرش نگیرم میرم بمیرم و اگه فلان کارو نگیرم زندگیم سیاه میشه، اینا استرس‌های خطرناکی هستن که مارو فرسوده میکنن! تمام اینارو این یک سال یاد گرفتما 😌

استرس و تنش همیشه سیر صعودی داره..یعنی هرچی نزدیکتر بشین به هدف همونقدر اضطراب بیشتر میاد سراغتون..همین باعث میشه خیلی وقتا نتونیم این حجم از اضطراب رو تحمل کنیم و دقیقا یک قدم مونده به هدف منصرف بشیم و بعدشم طبیعتا احساس شکست بیاد سراغمون و افسردمون کنه و تا مدتها عملکرد و تصمیم‌گیری درستی نتونیم از خودمون نشون بدیم..

چون ما دوست داریم زود همه چیز اوکی بشه و به اندازه کافی سختی کشیدیم و دوس داریم ازونطرف سالهای بیشتری تو آرامش باشیم…ولی اینجا سوال اصلی “کِی؟” نیست..سوال اصلی “چطوری؟” باید باشه..فقط جواب “چطوری” رو پیدا بکنیم دیگه مولفه زمان و طبیعتا استرس ناشی از تموم شدن زمان هم برامون خیلی کمرنگ میشه..نمیگم کلا محو بشه مثلا امسال تصمیم گرفتین شرکت بزنین دیگه بندازین ده سال بعد ها :)ولی همینکه بتونیم بگیم اینبار نشد، بار بعد یا امسال نشد سال بعد، تا حد خیلی خیلی زیادی استرس مارو کم میکنه و بهمون اون آرامشی که برای ادامه راه لازم داریم بهمون میده!

یعنی آهسته و پیوسته!

تو پست‌های قبلی نوشته بودم که دارم به آخرای ماجرا نزدیک میشم..همینم باعث شده بود شدیدا مضطرب باشم و هر روز صدبار منصرف بشم و صدبار از منصرف شدنم منصرف بشم! ولی اون لحظه‌ای که با خودم گفتم نباید زندگیم رو متوقف کنم که همین الان برسم به هدفم؛ باید زندگی و تلاش برای هدفم رو موازی پیش ببرم و سال بعد یا دوسال بعد هم میتونم همین شرایطی که امروز ایجاد کردم و ایجاد کنم؛ و شاید حتی خیلی بهترشو؛ اونوقت تمام اون تنش‌هایی که داشتم از بین رفت!

خلاصه اینکه زندگی و جبر جغرافیایی به اندازه کافی رو دوشمون بار گذاشته خودمونم با زمان‌بندی و ددلاینای من دراوردی و عجله بیشترش نکنیم! هیچ نگاه کردین موهای سفیدتون چقدر بیشتر شده؟

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s