زمان درست انجام هرکاری!

امروز یه تابوی ده ساله رو شکستم!

قدیمی‌ترها میدونن که من چنتا دغدغه حل نشدنی دارم..شایدم اسمش ترس باشه نمیدونم! مثلا یکیش گرفتن گواهینامه رانندگی یا یکیش یاد گرفتن شنا..

گواهینامه‌ای که همه‌ تو هیجده سالگی خیلی راحت میرن میگیرن و اصلانم بهش فکر نمیکنن ده ساله شده بلای جون من!

اولش بخاطر اینکه قرار بود سه تا دوست همزمان بریم بگیریم بعد یکی بخاطر زیر هیجده بودنش نتونست و همگی خواستیم سال بعد بگیریم و اون وسط کوچیکه که ما بخاطر منتظر شده بودیم بی خبر رفت گرفت و ما دوتا هم لج کردیم گفتیم اصلا ما نمیگیریم و فلان! تا دو سه سال واقعا سر همچین چیز مسخره‌ای نرفتیم!سال سوم دانشگاه بودیم که اونیکی دوستم به این نتیجه رسید که این انتقام از خودمون فقط به خودمون ضرر میزنه و رفت گرفت گواهینامه‌شو! من نرفتم! یک سال دیگه مقاومت کردم…بعدش قرار بود بعد از تموم شدن درسم برم که با خودم گفتم منکه میخوام برم ترکیه..چه کاریه! یهو میرم اونجا میگیرم که کلا با قوانین و اصطلاحات خودشون یاد بگیرم بی خبر ازینکه اینجا کلاساش تا شش ماه ممکنه طول بکشه و هزینه‌ش تقرییا بیست برابر ایرانه! یعنی اونموقع که اونجوری بود..

سال اول که زندگی دانشجویی و بودجه محدود و کلاس و پروژه بهم امون نمیداد سال دومش کار سال سومش بازم کار سال چهارمش پایان‌نامه و بی‌پولی سال پنجمش باز کار! و الان وارد سال ششم شدم تو ترکیه..الانکه نه کار دارم نه درس دارم نه مشکل هزینه‌شو! ولی اینبارم دائم میگفتم منکه میخوام باز برم! چه کاریه! اصلا ماشینای بدون سرنشین دارن درمیارن تا چنسال دیگه این گواهینامه‌ها بدرد نمیخورن! لازم باشه هرجا که رفتم اونجا یاد میگیرم! چندماه دیگه هم اینجوری گذشت تا اینکه بالاخره با خودم گفتم بسه! حس کردم انقدر این موضوع کوچیک رو عقب انداختم و برای خودم پیچیده و بغرنجش کردم که داره تبدیل میشه به فوبیا! میدونستم اگه برم باز قراره سرم شلوغ باشه و زندگیم دانشجویی و پولم محدود..برای همین دلو زدم به دریا و رفتم ثبت‌نام کردم!

امروز یه تابوی ده ساله رو شکستم و اولین جلسه کلاس تئوری رانندگی رو رفتم نشستم کنار بچه‌های دبیرستانی هیجده نوزده ساله و دوتا خانوم میانسال خانه‌دار.

داشتم فکر میکردم چه حسی داشت امروز برام؟ چرا الان رفتم؟ چرا انقدر برام سخت بود شروع اینکار؟
نتیجه‌گیریام خیلی جالب بود!

اولیش اینکه مهمترین عامل محرک توی هرکاری احساس نیازه..وقتی که ایران بودم یا وقتی اینجا دانشجو بودم یا حتی کار میکردم هیچوقت احساس نیاز به رانندگی نداشتم! چون یا یکی دیگه بود که اینکارو بکنه یا هم به کل امکاناتش رو نداشتم! ولی چنوقت بود که روزی چندبار با خودم میگفتم “اگه رانندگی بلد بودم الان فلانکارو میکردم” یا “کاش رانندگی بلد بودم و خودم کارمو راه مینداختم” یا “اگه ماشین داشتم دستم باز بود که فلان کارارو بکنم”

انقدر احساس نیازش شدید بود که منو مجبور کرد برم ثبت نام کنم و بعد نشستن تو یه کلاس با این افرادی که گفتم نتیجه‌گیری دوممو باعث شد!

حتما براتون پیش اومده تو یه کلاسی باشین و یکی دو نفر اختلاف سنی زیادی باهاتون داشته باشن..و این آدمایی که ازتون خیلی بزرگترن بیشتر وقتا بجای اینکه مثل شما شیطنت بکنن یا سربه هوا باشن جلوتر از همه میشینن و خیلی جدی به درسا گوش میدن و بعدشم پی استاد رو ول نمیکنن و سوال بارونش میکنن!

من همیشه این دسته از افراد رو تحسین میکردم میگفتم ببین چه اراده‌ای داره با این سن و سال تو کلاس فلان نشسته و اینقدر جدی داره کار میکنه! ولی امروز که خودم همون شخص بودم و جلوتر از همه نشسته بودم و بر خلاف بقیه که هیچکدوم گوش نمیکردن و سرشون تو گوشی بود یا باهم حرف میزدن من از دو روز قبل جزوه رو خونده بودم سوالات مربی رو جواب میدادم توی کتاب زیر مطالب مهمش خط میکشیدم انگار که مثلا دیفرانسیل میخونم برای کنکور!

اینو فهمیدم که این ربطی به سن و سال و اراده نداره! من با احساس نیاز واقعی اومده بودم سر کلاس چون میدونستم این گواهینانه نداشتن تا حالا چه فرصت‌هایی رو ازم گرفته و داشتنش چه درهایی رو میتونه برام باز کنه ولی اونا اکثرا برای این اومده بودن که به سن قانونی رسیدن و همه تو این سن گواهینامه میگیرن! یعنی بهترین و پربازده‌ترین وقت برای انجام دادن یه کار یا یادگرفتن چیزی، وقتی نیست که بقیه انجامش میدن یا تو اون سن انجام میشه! وقتیه که تو بهش نیاز داری!

چیز سومی که فهمیدم این بود که اگه بین زمانی که احساس نیاز به یادگیری یا داشتن یا انجام دادن کاری میکنی تا زمانی که اونکارو واقعا عملی کنی هرچی بیشتر فاصله بیفته، اون کم‌کم برات تبدیل میشه به یه غول بزرگ، یه ترس و یه عامل بازدارنده...یه دیوار بلند که خیلی از آرزوهات اونطرفش موندن! با اینکه شاید اونکار چیز خیلی کوچیک و بی اهمیتی باشه مثل گواهینامه گرفتن! پس جاست دو ایت!

الان میدونم که بخاطر پولشم که شده نمیتونم منصرف بشم و باید بالاخره اون گواهینامه‌رو بگیرم و اینجوری تو “فردا” هایی که برای خودم تصور میکنم دیگه میکی بدون گواهینامه‌ای که مجبوره تمام آگهی‌های شغلی که ماشین لازم دارن رو رد بکنه ندارم اقلا!

Advertisements

One thought on “زمان درست انجام هرکاری!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s