آزادی یا اسارت؟

یکی از بدترین دوره‌های زندگیم رو دارم میگذرونم! همزمان بهترین…درواقع یجوری دلم میخواد این حالت تا ابد داشته باشه تا بتونم از این آزادی محض تا قطره آخرش استفاده کنم و از طرفی چون میدونم همیشگی نیست دلم میخواد زودتر تموم شه و تن بدم به یه اسارت دیگه و سوار بر جریان درس و کار و عادات و معاشرات برم تا ته زندگی!
میدونین منظورم از آزادی محض چیه؟ اینکه علاف باشی! نه درسی نه کاری نه مسئولیتی نه امتحانی نه آدمی برای معاشرت و نه هیچ چیزی که تو رو به اجتماع وصل کنه! انگار تو سرزمینی که خودت ساختی تنهایی و میتونی از پنجره اتاقت بیرونو نگاه کنی بدون اینکه بشنوی مردم به چه زبونی حرف میزنن یا چی دارن میگن تصور کنی تو کشور مورد علاقتی! تا وقتی از اتاقت بیرون نری، اون بیرون میتونه دقیقا چیزی باشه که تو میخوای!
اگه بیرون دمای هوا چهل درجه باشه و مردم بیرون مجبور باشن با لباسهای خفه‌کننده بدوئن دنبال کارشون تو میتونی بشینی زیر کولر با کمترین لباس ممکن و فکر کنی تو کلبه ساحلیت تو یه کشور معتدلی! میبینین؟ تا وقتی مجبور به دیدن و شنیدن و معاشرت با آدما نباشین کاملا آزادین! ولی وای بروزی که پاتون رو بذارین بیرون و یهو اون موزیک لایک راک پس زمینه محو بشه و عوامل طبیعی و انسانی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی همگی یهو بخورن تو صورتت و بفهمی مثلا تو هاوایی نیستی و تو یالقوزآبادی! وقتی هیچ ارتباطی با بقیه نداشته باشی میتونی خودتو غرق کنی تو کتابها و فیلم‌ها و مستندها و کارتون‌ها و کیه که بگه از سنت خجالت بکش مگه الان وقت کارتون دیدنته!؟ میتونی هرچقدر دلت خواست شکلات بخوری و کسی نیست بگه شرم‌آوره یه آدم جوون تو سن و سال تو وزنش اینقدر زیاد باشه یا صورتش انقدر جوش داشته باشه! میتونی حساب بانکیت رو چک کنی و مثلا فکر کنی این دو میلیون تومن نیست و دو میلیون دلاره و بعد بشینی تو خیالت براش برنانه‌ریزی کنی و تو اینترنت دنبال خونه و وسایلش بگردی! ولی خب نمیشه اینقدر آزاد بود! یعنی میشه‌ها…فقط کافیه از یه جایی برات دائم پول بیاد و دغدغه کار و درامد نداشته باشی و دو سه تا هم دوست خل و چل مثل خودت باشن که تو این شبیه‌سازی آزادی باهات باشن و البته اینترنت! و ترجیحا بدون اطلاع از هیچگونه اخبار مربوط به آدمها!
خب..قبول دارم همچین لایف‌استایلی نهایتا یا ختم میشه به خودکشی یا سکته قلبی بر اثر اضافه وزن! ولی فک میکنم هر آدمی هرچند وقت یبار نیاز به همچین محیط دور از بقیه آدما داره..خودش باشه و خودش..خلوت و ساکت و آروم و دور…
خب من الان همچین دوره‌ای رو دارم میگذرونم البته تا اونجاش که هیچ مسئولیت و کار و باری ندارم ولی دغدغه و استرس و حرص‌و‌جوش تا دلتون بخواد! هم آرامش عمیق دارم بابت اینکه فقط و فقط خودم تصمیم میگیرم روزام رو چطوری بگذرونم و هم دلم میخواد زود تکلیفم مشخص بشه و برم ازینجا! احساس فضانوردی رو دارم که یهو از سفینه‌ش جدا شده و تو خلا داره همینجوری میره تو اعماق فضا و نمیدونه خوشحال باشه که اینقدر رهاست یا ناراحت ازینکه ایقدر رهاست!
منکه آخرش نفهمیدم بالاخره ما آدما آزادی رو بیشتر دوست داریم یا اسارت رو

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s