Zero to Hero

راستش‌ متهم اصلی این پست خود منم! یعنی اگه قراره کسی سرزنش بشه اون منم..

الان که این پست رو مینویسم ساعت شش صبحه و من هنوز نخوابیدم.. داشتم گیم بازی میکردم! البته فکر نکنین کل روز به کارای دیگه نرسیدم ها نه! سه چهارساعتی مطالعه آزاد و تخصصی خودمو داشتم و بعد شب که میخواستم تا خوابم ببره یه فعالیت مغز استراحت‌کن بکنم رفتم سراغ این بازی که برخلاف پیش‌بینیم نه تنها باعث نشد خوابم ببره بلکه سطح آدرنالینم رو انقدر بالا برد که تا همین الان با هیجان و استرس داشتم بازی میکردم!

این بازی اینجوری بود که یه پسر هفده ساله بدون لباس و خونه و کار میدن بهت که بیا ازین رییس جمهور بساز! باید هم حواست به سلامتیش باشه هم به روحیه و خوشحالیش هم به تحصیلاتش و هم روابطش! برای هر شغل جدیدی که بخواد بگیره، که طبیعتا با ارتقاء شغلی حقوقشم بیشتر میشه، یه سری استانداردها رو باید تو زندگیش داشته باشه که خب از قبلیا گرونترن! مثلا تا دو سه مرحله میشه از دانشگاه غذا مجانی خورد ولی از جایی که میشه گارسون باید غذای بهتر بخوره و بجای خوابگاه هم بره پانسیون و بجای زیرپوش و شلوارک لباس کژوال و معمولی یعنی تی‌شرت و شلوار بپوشه..برای شغل بعدی باید گواهینامه رانندگی هم بگیره و مثلا ازدواج کرده باشه تا الی آخر..

ازونجایی که دخلش به خرجشم نمیخوره دوتا گزینه گذاشتن برای اینکه این پسر پولشو زیاد کنه یکیش کازینو یکیش فورکس و بورس..
بعد این پسر کلا هفتاد سال قراره عمر کنه ولی تویی که با مدیریتت تعیین میکنی چقدر قراره زنده بمونه و دووم بیاره یا نهایتا به چه شغلی برسه!

من دوتای اولی رو کشتم! یعنی انقدر پول کم آوردم که نتونستم به تفریح و سلامتیشون برسم یکیش تو بیست‌و‌پنج سالگی از بیماری مرد یکیش تو بیست و یک سالگی خودکشی کرد!! بعد دیگه دستم اومد چی به چیه و سومی رو یک‌ضرب چهار پنج ساعت بازی کردم تا بالاخره تو سن شصت‌و‌شش سالگی شد یه رئیس جمهور با مدرک دکترا و یه جزیره خصوصی و جت شخصی و دو تا بچه و سه تا نوه و یه حساب میلیون دلاری!

خب این فقط یه بازی بود…ولی یه چیزی برام جالب بود..
اگه قرار بود اون شخصیت بازی رو بذارم جای خودم، کل دغدغه من در طول بازی فقط پیشرفت بود و انجام دادن تسک‌ها و رسیدن به موفقیت‌های از قبل تعریف شده ولی پشت سرم توی بک‌گراند شکل خونه‌م مدل ماشینم و خانوادم دائما درحال تغییر بود! من انقدر درگیر زیاد کردن پول و ضرر نکردن تو بورس بودم که اصلا متوجه چندتا از مرحله ها نشدم که اصلا چیا تو زندگی عوض شد!

زندگی خود ما هم شده همین! انقدر درگیر اون بیگ پیکچر و ‌رویاهای بزرگمون هستیم که خیلی وقتا متوجه محیط اطرافمون نمیشیم..
ما الان بیشتر از همیشه زمان داریم! پیشرفت تکنولوژی و علم انقدر کارهارو راحت کرده که نه تنها بیست سی سال میانگین طول عمرمون نسبت به دو سه نسل قبل بالاتر رفته، در طول روز هم کلی وقت اضافی داریم که قدیما صرف کارای خیلی بیخود میشد! مثلا فکر کنین دنیایی که توش تلفن نباشه و برای پرسیدن حال یکی بیفتی تو خیابونا!

حالا که انقدر زمانمون زیاده چرا بیشتر از همیشه عجله داریم؟ میخوایم زود برسیم به همه چیز…دوست داریم یک شبه پولدار بشیم…دوست داریم همین الان مهاجرت کنیم..دوست داریم همین حالا همه چیز تو زندگیمون درست شه…کتاب نمیخوندیم جاش پست میخوندیم الان دیگه پست هم نمیخونیم و فقط کپشن‌های سه سطری رو میخونیم! قبلنا فیلم میدیدم بعد جاش کلیپ‌های دو سه دیقه‌ای و الان دیگه برای اونم حال نداریم و بومرنگ‌ها و استوری‌های چندثانیه‌ای رو نگاه میکنیم! میخوایم درسمون زود تموم شه..رابطه‌مون زود تکلیفش مشخص شه..آدمارو زود بشناسیم! اطلاعات رو تو یک لحظه بدست بیاریم…فکر کنین تا همین چهل پنجاه سال قبل برای خوندن یه پاراگراف از یه کتاب باید میرفتن کتابخونه و فیش پیدا میکردن و تک‌تک صفحه‌های کتاب رو میگشتن! ولی الان ما برای پیدا کردن جواب سوالمون حتی حال نداریم یک دیقه وقت بذاریم و تو گوگل سرچ کنیم!

میگن هر تصویر برابر با هزار کلمه‌س…برای همین ما تصاویر رو به کلمات ترجیح میدیم! چون برای اولی یک نگاه و برای دومی یک ساعت نگاه لازمه!
یعنی زمان داریم ولی وقت نداریم!

مثل همین پیرمرد توی بازی که تو پنج ساعت عمرش تموم شد و من حس کردم بالاخره تو شصت‌و‌شش سالگی اولینبار از ته دل لبخند زد بدون اینکه حواسش باشه چهار سال بعد میمیره! یعنی شصت‌سال زحمت کشید برای چهارسال خوشحالی! چقدر مسخره‌…

اینجا متهم اصلی منم چون من همیشه عجولم! دوست دارم هرچیزی تو تلاش اول و بلافاصله به نتیجه مطلوب برسه…برای همینم میوه زحمتهام رو همیشه کال میخورم و همیشه صورتم مچاله میشه!

میخوام یعنی خیلی وقته که میخوام یکم به خودم زمان بدم ولی نمیشه! شاید از سال بعد! ولی شما سعی کنین از همین الان یه نفس عمیق بکشین و یکم مکث کنین…و اینم یادتون باشه هیچوقت برای هیچ‌چیز دیر نیست!

.

میشنوم میگین کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی ولی بقول بابابزرگ سدریک ( شخصیت کارتونی) کاری رو که میگم انجام بده نه کاری رو که میکنم!
Dediklerimi yap küçük adam yaptıklarımı değil!!
اینم اورجینالش!

درضمن اگه خیلی کنجکاو شدین این بازی رو امتحان کنین اسمش zero to hero بود! اینم اسکرین‌شات هاش

7 thoughts on “Zero to Hero

  1. چقدر خوب گفتی. وقتی ادم یادش میاد که زندگی همین الانه یه نفس راحت میکشه… تا چند دقیقه بعد که دوباره یادت میره…

    Like

  2. راستی میکی جون اون برنامه پاپ کرن تایمو من گرفتم که فیلم بینم. اون وی پی ان و باید بخرم ازش؟نیان بگیرنم :))

    Like

  3. هیچوقت نمیتونم تو لحظه زندگی کنم 😓 متاسفانه به همین دلیل هم اصلا از زندگیم لذت نمیبرم . همش در حال جون کندن برای رسیدن به آیندم. آخه احساسم میکنم الان من هیچ چیز واقعا جذابی برای لذت بردن نداره واقعا.

    Like

    • منم دقیقا همینجوریم…همیشه فکر آینده..و وقتی به آینده‌ای که تو ذهنم بود میرسم باز بفکر یه آینده دیگه‌م! هنوز نمیدونم چطوری میتونم ازش خلاص شم ☹

      Like

  4. يكي از بهترين متن هليي بود كه تو زندگيم خوندم واقعا همش در حال دويدن براي زود رسيدنيم ممنون ميكي جان

    Like

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s