ماجرای من و مافیا

اگه یادتون باشه یبار گفته بودم سمت آکسارای با خانواده هتل نگیرین…البته نه که مشکل خاصی براتون پیش بیادا! ولی اگه قرار باشه پیش بیاد قطعا تو این منطقه پیش میاد! چون هتلای این منطقه اکثرا مافیاهای استانبولن یعنی کلا تمام اصنافش! آکسارای دنیای زیرزمینی و خلاف و فحشا و مواد و دزدی و قاچاق و کلا دنیای مافیای استانبوله که خود پلیسا هم نمیتونن دخالت چندانی توش بکنن!

وقتی تو شرکت توریستی کار میکردم با بعضی از هتلا قرارداد پر و خالی و تعداد شب و اینچیزا میبستیم (اسم فارسیشو نمیدونم احتمالا این واژه ها اشتباهن)

یه روز که من سخت درحال چت کردن با آژانسای ایران و قیمت گرفتن از هتلا بودم یکی ازین هتلدارای آکسارای اومد دفتر برای قرارداد…اضافه کنم اینا اصلا با کسی شوخی ندارن..دفتر ما پرداختیاش منظم بود ولی شنیده بودیم یکی دوجای دیگه که پولشونو نداده بودن با اسلحه رفته بودن شرکت و ریخته بودن بهم!

خلاصه…مدیرمون داشت با این حرف میزد که یکی از آژانسام هتل اینو پرسید و من چون باید همون لحظه جواب میدادم پریدم وسط حرفشون و گفتم فلان تاریخ اتاق خالی دارین؟ گف آره منم دیدم زمینه مساعده (وقتی اتاقا خالی باشن میشه تخفیف گرفت) گفتم پس بجای پنجاه دلار از چهل و هشت میگیرم اونم گفت باشه! منم که به آژانسم نرخ پایینتر دادم سریع برام رزرو فرستاد و مدیرمم کلی کیف کرد!

کاش لال میشد این زبونم! ازونجایی که مردای ترک به شدت جوگیرن و انقدر که تحت تاثیر سریالای خودشونن، این هتلداره فک کرد که عاشق من شده. بخاطر قراردادی که داشتیم دائما میومد و میرفت و زنگ میزد به دفتر و من نمیتونستم باهاش بد حرف بزنم (باز جزو فداکاریای نفرت‌انگیزم برای شرکت) سعی کردم مودبانه دکش کنم! گفتم ببینین من نه میتونم وارد رابطه‌ای بشم نه میخوام نه وقتشو دارم نه نسبت به شما حسی دارم..بذارین من کارمو بکنم از کار بیکار نشم! اگه دردسر درست کنی این وسط منو از شرکت میندازن بیرون منم دانشجوئم و به این کار احتیاج دارم لطفا دست از سرم بردار!

.
خلاصه چندماهی ازین اصرار و از من انکار ولی تو گوشش نمیرفت و هی توهم برش داشته بود که من دارم ناز میکنم! یبار فهمیدم از اون یکی دفتر یکی گفته میکی با این هتلیه دوست شده اعتبار شرکتمونو آورده پایین منم دیگه زدم به سیم آخر زنگ زدم تو شرکت به یارو هرچی از دهنم درومد بهش گفتم که تمام اینا از زیر سر تو بلند شده من شب و روزمو گذاشتم واس این شرکت اونوقت رفتی شایعه پراکنی کردی که ما دوستیم آبروی منو بردی و ازینچیزا…

یک ساعت بعد دیدم پاشد اومد دفتر با یه حالت طلبکارانه رفت تو اتاق مدیر داخلی و منم صدا کرد..نگفت من اشتباه کردم یا ببخشید یا دیگه با این دختر کار ندارم! گفت من با برادرم حرف زدم بعد این هیشکی حق نداره به این دختر حرفی بزنه وگرنه با ما طرفه این دیگه مثل ناموس ماست ما مراقبشیم (یازده تا برادر بودن دو تا خواهر از مادرهای مختلف😐 با میانگین سواد پنجم ابتدایی تا سوم راهنمایی ولی هتلا و ماشینا و …که البته تمام اینارو با جزئیات برام مینوشت تا مثلا منو راضی کنه به “ازدواج”) قیافه من 😳 عین گچ شدم! اصلا نمیدونم قضیه چطور به اونجاها کشید! مدیرمون یه نگاه بمن کرد یه نگاه به اون! بعد پاشد رفت بیرون!

خوشبختانه چون مدیرمون منو میشناخت و سالها با اینا زندگی کرده بود میدونست من گناهی ندارم! بهم گفت هرجوری که خودت مناسب میدونی باهاش رفتار کن قراردادمونم اصلا مهم نیس..بعد دیگه من هی بلاکش میکردم فردا میدیدم با یه شماره دیگه برام شاهنامه نوشته…هی بلاک میکردم با اکانتای مختلف تو فیسبوک و اینستا بهم مسیج میداد..هی من بلاک میکردم هی اس میداد که من نمیتونم فراموشت کنم و من حاضر بودم زندگیمو بخاطر تو عوض کنم و ازین چرتوپرتا..توهم زده بود که من و این کلا یه مدت دوست بودیم!

آخرش یبار گفت باید بیای یبار باهام بیرون و من همه چیو بهت توضیح بدم وگرنه خودم میام از جلوی شرکت میدزدمت! انقدر میترسیدم که تا دیروقت میموندم شرکت یا زودتر درمیومدم و همش چشمم به اینور اونور بود که نکنه اینجا باشه..شاید داستان دختر ایرانی رو که چنسال پیش دوس پسرش اینجا کشت شنیده باشین..همش اون داستان میومد جلو چشمم چون کم کم مسیجاش داشت حالت تهدیدی میگرفت..میگفت باید با من ازدواج کنی نمیخواد کار کنی من همه چی دارم و آدرس خونتو پیدا میکنم و تو بالاخره باید بمن آره بگیو ازینچیزا..هی تو واتس‌اپ که مسیج میداد میدیدم عکس پروفایلش عکس اسلحه‌س..ولی جواب ندادم..

شرکتمون تعطیل شد و من نفس راحت کشیدم.. اینم مسیجاش یواش یواش کم شد و منم کم کم داشتم فراموش میکردم..و با دوس پسر فعلیم یعنی آقای الف تازه آشنا شده بودم…(قضیه اینم همون روز اول تعریف کرده بودم بهش کلا نمیتونم چیزیو نگم!!) یبار که بیرون بودیم باز این از یه شماره دیگه زنگ زد و جواب دادم..پیش دوس پسرم بهش گفتم که دیگه بهم زنگ نزن من دوس پسر دارم! گفت دروغ میگی که منو دک کنی منم گوشیو دادم دست دوس پسرم! اونم باهاش از زبون خودشون حرف زد و ازون روز دیگه زنگ نزد!

فک میکرد تنها و خارجیم و هیشکیو ندارم ولی همینکه فهمید حتی یه نفر ممکنه براش دردسر درست کنه دمشو گذاشت رو کولش و رفت! کلا ماهیت تهدید توخالی بودنشه! کسی که بخواد یه کاری رو بکنه میکنه ولی کسی که تهدید میکنه فقط میخواد بترسونه تا به خواسته‌ش برسه! بهرحال این برام یه تجربه شد تا دیگه زیادی مودب نباشم با کسی! و اینکه دیگه برای کار همچین فداکاریایی نکنم!

پ.ن: این قضایای آکسارای کاملا اینویزیبله لازم نیست درحالت عادی ازش بترسین! میتونین برین خرید و گردش و هتل…کلا تا با کسی کاری نداشته باشین کسی کاریتون نداره 😁 البته توصیه میکنم شبا زیاد تنها نمونین اونجا!
پ.ن: شرکتای توریستی ترکیه یه خاصیتی دارن که به شدت تو زندگی خصوصی کارمنداشون دخالت میکنن! مثلا اگه کارمندی ازین شرکت با کارمندی ازون شرکت دوست باشه جفتشونو میندازن بیرون! رقابت ناسالم دراین حد! واس همون حواسم خیلی به حرکتام بود

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s