از مصائب مهاجرت به کشورهای جهان سومی

.
یه روز اومدم تو دفتر و دیدم رئیسمون با عصبانیت منتظر منه..همینکه منو دید از جاش پرید و گفت فلان مستاجر ایرانی رو میشناسی؟ گفتم آره من بهش اجاره دادم..گفت همین الان زنگ بزن با قراردادش بیاد اینجا قراردادو پاره کنیم پولشم پس بدیم بره!

گفتم چی شده؟ تازه یه هفته‌س خونه روگرفته! گفت شب تا صبح، سر ساعت مردای مختلف میان و میرن توی خونه‌ش..یکی چهار میاد هفت میره یکی صب میاد عصر میره یکی با دوستاش میاد یه ساعت بعد میره..ما تو پروژه‌مون همچین برنامه‌هایی نداریم اگه میخواد اینجوری زندگیشو بگذرونه به ما مربوط نیست ولی خونه مارو تخلیه کنه بره اینهمه پروژه مناسب اینکارا هست اونجا خونه بگیره..تازه یه هفته‌س از ایران اومده اینهمه مردو از کجا میشناسه؟ منظور ایرانیا از آزادی اینه؟ اگه اینو میخوان که ترکیه‌ هم اینقد آزاد نیست! زنگ بزن به املاکیش بگو خودش بهش بگه خونه رو خالی کنن همین امروز!

منکه اولش هم شوکه بودم هم عصبانی به رئیسم گفتم تو هر کشوری هرجور آدمی پیدا میشه ربطی به ایرانی و ترک بودن نداره ولی بذارین من به آژانسش بگم ببینم قضیه چیه بعد با خودش حرف میزنیم..

خلاصه انگار که به من تهمت زده باشن ناراحت و پکر بودم…آژانسه خیلی رک به دختره گفته بود قضیه اینه و دختره با گریه به من زنگ زد!
گفت من تازه اومدم اینجا کلا سه چهارتا دوست دارم چنباری اونا اومدن پیشم یه‌بارم پسرداییم از ایران رسید نصف شب اومد خونه من صبحشم رفت دنبال کارش بجز اونم در طول روز همین کارکنا و کارمندای شما برای وسایل خونه میان و میرن من نمیدونستم برای مهمونام باید از مدیریت اجازه بگیرم!

من با لحنی که هیچ تهمتی متوجهش نباشه توضیح دادم که ‌رسپشن شیفت شب از زیادی رفت و آمد شکایت کرده اونجا محیط خانوادگیه همسایه‌ها هم شاید شاکی بشن..گفت رسپشن شیفت شب که خودش یه پیرمرد هیز و هرزه‌س که همش شب میاد در خونه منو میزنه و هی برام شیرینی و شکلات میخره و چشمک میزنه یکی دوبارم از دور برام بوس فرستاده منم چون ترکی بلد نیستم به فارسی بهش فحش دادم بجای من باید اونو بیرون کنن!

من اینو هم به رئیسمون گفتم..گفت باید بشینیم تمام فیلمای دوربینارو چک کنیم ببینیم کی راست میگه!

دوربینا که کلا چک نشدن ولی همه از رئیس تا کارکن و آبدارچی و همکارای زن و همه متفق‌القول معتقد بودن که دختره دروغ میگه و مشکل اخلاقی داره و داره به یه پیرمرد بیچاره تهمت میزنه…برخلاف همه من چنروز فکرم درگیر این قضیه بود و یه حس خیلی قوی بهم میگفت دختره راس میگه!

تو جهان سوم وقتی یه دختر تنها و خارجی باشین فرقی نمیکنه که چقدر مستقل باشین چقدر برای زندگیتون با چنگ و دندون تلاش کنین یا عقاید و افکارتون چی باشه…شمارو همیشه بعنوان یه پتانسیل قوی برای فساد میبینن! تمام حرکاتتون تحت کنترله و کوچیکترین خطای شما به بدترین شکل ممکن قضاوت میشه! تا قبل اینکه آقای الف رو بشناسم علی‌رغم اینکه رفتارا و حرکاتم همیشه خیلی سرسنگین بوده (که اگه سنگین نباشه هم هیچکس حق قضاوت نداره) همیشه احساس میکردم که از راننده تاکسی گرفته تا کارمند بانک و همکار و ‌همکلاسی، خیلی بیشتر از حد مجاز به خودشون اجازه صمیمیت با من رو به خودشون میدادن! فک میکردم از وقتی مهاجرت کردم اجتماعی‌تر شدم ولی چنروزه که فک میکنم نه! من اجتماعی‌تر نشدم! بلکه بقیه دیگه محتاطانه بهم نزدیک نمیشن چون فک میکنن من تنهام پس آره!

بخاطر همین اینجا خیلی خیلی بیشتر از ایران مجبور بودم دائما حد و حدود صمیمیت دوستام رو بهشون تذکر بدم! دائما مجبور بودم به همه بگم با خانوادم زندگی میکنم یا خیلی وقتا مجبور بودم کارم رو عوض کنم!
خودمو گذاشته بودم جای اون دختره…چقدر راحت درمورد زندگیش داشت قضاوت میشد! چون یه دختر تنها و خارجی بود! شایدم حرفاشون راست باشه نمیدونم…تنها چیزی که میدونم اینه..مهاجرت به یه کشور جهان سومی واقعا ریسک و دردسر خیلی بزرگی برای یه دختره! اگه اعصاب سروکله زدن هر روزه با این تیپ تهمتا و قضاوتارو ندارین “بهیچ عنوان” به یه کشور جهان سومی مهاجرت نکنین

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s