سری‌پست‌های فردا//گولدکست (صرفا خیالپردازی)

تصمیم دارم فردا صبح تو گولد‌کوست بیدار شم..یه شهر ساحلی نزدیک بریزبین استرالیا..شبیه ونیز مصنوعیه! پر از کانالای پر آبی که میرسن ب اقیانوس و تقریبا تمام خونه‌ها یا ویوی کانال دارن با اسکله خصوصی یا ویوی اقیانوس..فردا دوس دارم شغلم طراحی داخلی باشه و سنم…سنم چه اهمیتی داره! اصلا مگه مهمه من کی و چطوری اومدم اینجا و الان چندساله اینجام یا چطوری زندگیم به اینجا رسید؟ تنها چیزی که مهمه همین الانه! و همین الان من تصمیم دارم یه معمار باشم تو گولد کوست که خونه سه خوابه یک طبقه‌م ویوی کانال داشته باشه و در پشتی به خیابون باز بشه..از اقیانوس میترسم…از تمام چیزایی که بنظرم نامتناهی بیاد میترسم..شاید چون خودمو در مقابلش کوچیک میبینم..
راستی میدونستین تو کشورای توسعه یافته برعکس ماها، نزدیکی به خیابون و جاده از قیمت خونه کم میکنه چون آرامش و پرایوسی اهالی خونه رو مختل میکنه؟ منم بخاطر همین تونستم این خونه فوق‌العاده رو راحت بخرم چون رو به خیابونه! تازه چند هفته‌س که ریدیزاینش کردم و بی‌صبرانه منتظرم تا خانوادم بیان و چندماهی تو خونه‌ای که با دستای خودم از نو ساختمش و مالِ مالِ خودمه زندگی کنن! مطمئنم مامانم کل روز قراره بشینه رو این صندلیه که با زنجیر از بالا وصل شده به پایه و تاب میخوره! (اینجا قدرت تخیلاتم از سوادم جلوتر زده و اسم اون صندلی رو هنوز نمیدونم! ولی میدونم میخوامش!)
فردا صبح که با اولین اشعه‌های آفتاب از خواب بیدار شدم تا برم نون تازه بگیرم و با پنیر و هندونه بخورم، بالاخره گواهینامه گرفتم و حتی یه ماشین هم دارم که بتونم آخر هفته‌ها باهاش برم کانگرو بازی!(صبحونه ما هویت ماست! دلم نمیخواد اسپرسو بخورم با کرواسان من با نون پنیر هندونه و چایی شیرین بیشتر عشق میکنم!)
احتمالا تنها شکایتم از زندگی حضور پررنگ حشراته ولی مطمئنم براشون یه راه حل پیدا میکنم! فردا بعد ازینکه نقشه و اسکیس‌های اولیه خونه مشتری جدید رو زدم و منتظر شدم خورشید از پشت کانال درحالیکه قرمز شده محو بشه دلم قراره بگیره! قراره حس کنم تو گوشه ناشناخته‌ای از دنیا فراموش شدم و هیچ احساس تعلقی ندارم! هوا که تاریک شد میدوئم تو خونه! ولی صدایی توی خونه نیست…همه جا ساکته..همش احساس میکنم الان یه موجود ترسناک از توی کانال میاد توی حیاط و ازونجا تو خونه!
فردا شب احتمالا چراغ حیاط و راهرو‌ها رو روشن میذارم و قبل از خواب یه دل سیر گریه میکنم!

فک میکنم پسفردا دیگه دلم نخواد تو گودکوست باشم…

5 thoughts on “سری‌پست‌های فردا//گولدکست (صرفا خیالپردازی)

  1. میکی انقدر نیومدی اینستاگرام تا من اومدم اینجا، خوشحالم با نوشته هات آشناشدم

    Like

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s