گناه بچه‌ها چیه؟

میدونین من زندگیای خیلی زیادی دیدم…نود درصد زندگیایی که میشناسم سالم نیستن! یعنی از نظر من زندگی سالم زندگییه که توش اعضای خانواده برای هم ارزش قائل باشن و درقبال همدیگه مسئولیت بپذیرن و باهم رشد کنن..اگه مشکلی هست باهم حلش کنن و سعی کنن تا میتونن با همدیگه تو صلح باشن.
تنش‌های گاه‌گاهی طبیعیه..خیلی وقتا تو محیط خانواده اتفاقاتی میفته که غیرقابل کنترل یا پیشگیریه چیزی که مهمه اینه که بقیه اعضای خانواده با این مساله چطور برخورد میکنن؟
من فکر میکنم بدنیا اومدن یه بچه تو محیط ناآگاه یا مشکل دار یه خانواده یه خودخواهی بزرگ و ظلمه در حق اون بچه..هرکسی حق داره تو محیط سالم به دور از تنش بدنیا بیاد و بزرگ بشه ولی تو جوامع ما، منظورم فقط ایران نیست! کلا جوامع امروزی، یه بچه بدنیا میاد چون مثلا مامان باباش بچه دوس داشتن یا ناخواسته بدنیا اومده یا بخاطر فشار اطرافیان!
بعد اقتصادی نیازهای یه بچه رو همه میدونن ولی درمورد بعد سلامت روانیش چی؟ بچه‌ای که از روز اول شاهد مشکلات خانواده باشه..مشکلات مامان یا باباش با خانواده اونیکی والدین، مشکلات مادی، مشکلات روانی..این بچه چه گناهی داشته که خانواده‌ش بجای اینکه برای تربیت و بزرگ شدنش تو محیط سالم و آرامش برنامه‌ریزی کنن تبدیلش کردن به یه توپ فوتبال که فقط شوت میشه اینور اونور و انتظار دارن مثل یه گیاه خودرو خودش بزرگ شه و هیچ مشکلی هم نداشته باشه و احتمالا عصای دست مامان باباش تو پیری هم باشه!
بچه‌هایی که من میشناسم-البته الان دیگه نمیشه بهشون گفت بچه- بیشترشون دارن بار سنگین روحی روانی عاطفی خانواده‌شون رو به دوش میکشن..نفرت مامان باباشون از همدیگه، خشونت خانگی، بی‌مسئولیتی والدین و عدم آگاهیش از روحیه بچه، سعی در کنار هم نگه داشتن خانواده،..و تو یه نقطه‌ای، بچه میبینه که دیگه بچه نیست ولی مر شده از عقده‌های بچگی..زندگی که نکرده! آرامش و امنیتی که ندیده! سکوت‌ها و بغضهایی که خیلی بزرگتر از حد توان تحملش بوده و مسئولیت‌هایی که از بچگی رو دوشش بوده بدون اینکه خودش خواسته باشه یا اصلا سنش مناسب بوده باشه..
من از حداقل نصف کسایی که میشناختم این جمله رو شنیدم که “کاش بدنیا نمیومدم”
حالا من میپرسم…اگه خودمون دوس نداشتیم تو این دنیا باشیم، چقدر حق داریم این دنیا رو به یه موجود دیگه تحمیل کنیم و به دنیا بیاریمش؟ چقدر باید خودخواه یا ناآگاه باشیم که با وجود تمام نقص‌های زندگی خودمون، با علم اینکه توانایی مادی و معنوی و سواد لازم برای تربیت و بزرگ کردن سالم یه بچه رو نداریم، صرفا چون دوس داشتیم حس مادری یا پدری رو تجربه کنیم، یه بچه رو بدون انتخاب خودش تو همچین محیطی قرار بدیم و بعد تمام مسئولیت‌ها، خواسته‌ها و عقده‌های خودمونو بندازیم گردن اون تا اون انجامشون بده؟ که اگه یه روز ما پیر شدیم، اون بیاد نجاتمون بده؟
یه دوستی دارم که تو پونزده سالگی حرفی زد که بیشتر مردم تو سن هشتاد سالگی هم نمیتونن بزن!
گفت تا وقتی اینهمه بچه بدون مادر پدر تو دنیا هست هیچوقت خودم یه بچه بدنیا نمیارم!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s