مدل ریاضی من دراوردی برای رضایت مقطعی از زندگی 😁

یه جمله شنیده بودم که انگار کل فلسفه زندگیمو خلاصه کرده بود! میگفت خوب دشمن بهترینه!
الان بعد از سالها عذاب و اذیت خودم، اینو فهمیدم که همین بهترین بودن هم دو نوع داره! یکیش بهترین در ایده‌آل‌ترین حالت ممکن برای اکثریت (بهش میگم بهترین بیرونی) و اونیکی بهترین بودن برای خودم که بهش میگم بهترین درونی! مثلا وقتی کنکور دادیم بهترینِ بیرونی، رتبه زیر صد و یه رشته مهندسی تاپ تو تهران بود ولی بهترین درونی، یعنی بهترین نتیجه‌ای که من، با تمام استعدادها و ضعفها و شرایطم میتونستم بیارم احتمالا معماری تبریز بود و اتفاقی که افتاد شهرسازی ارومیه که خودم خوب میدونستم ازین بهترشو میتونستم انجام بدم! ولی الان بعد از تقریبا ده سال، با خودم میگم چه خوب که نه بهترین درونی نه بهترین بیرونی اتفاق نیفتاد!

در مورد ترکیه اومدن هم همینطور! اونموقع‌ها بهترین بیرونیم ارشد خوندن تو کانادا بود ولی بهترین درونیم همین ترکیه بود که انجامش دادم و واقعا هیچی کم نذاشتم براش! بیشتر ازون نه از دستم برمیومد نه شرایطشو داشتم!

باز الان گیر کردم تو این دلمیای “کدومش بهتره”!
راستش یکم به کمک نیاز دارم!
تعاریف رو بلدم…خودم رو هم خوب میشناسم..

من میدونم که از ریسرچ بدم میاد! میدونم تنها راهم برای رفتن به کشور آرزوهام فقط از طریق فاند میگذره که اونم یعنی حداقل دوسال کار تحقیقاتی! میدونم که ترجیح میدم تو رستوران ظرف بشورم ولی کار آکادمیک انجام ندم! دارم مقاومت میکنم دربرابر دکترا خوندن و ریسرچ انجام دادن برای استادا چون دیگه تحمل اشتباه دوباره رو ندارم! دیگه نمیخوام سالهای زندگیم رو اشتباهی بگذرونم! تازه دارم میفهمم مسیر خیلی مهمتر از مقصده!

همیشه بدون اینکه به مسیر فکر کنم هدف انتخاب کردم..و سالهاست که احساس خوشحالی نمیکنم چون به اون هدف نهایی که دنبالشم نمیرسم! چون از مسیر اشتباه اومدم و الان انگار هم خدا رو از دست دادم هم خرما رو!

مسیر همیشه نقده ولی مقصد نسیه! اینبار، با اینکه میدونم شاید به مقصدی که میخوام نرسم، ولی تصمیم گرفتم مسیری رو انتخاب کنم که میدونم با روحیاتم سازگاره..شاید کلید خوشحالی همین باشه!
از فکر کردن به “بیگ پیکچر” خیلی خسته شدم! ازینکه دائما برنامه‌ریزی کنم برای ده سال بعد…ازینکه فکر همه جوانب رو بکنم و آرزوهای بزرگتر از تواناییام داشته باشم و همش حسرت نرسیدن بهشون رو بخورم!

حالا مسیری که میگم، مسیریه که خیلی سردو تاریکه! و شاید هم از نظر فیزیکی از هم روحی تحملش طاقت‌فرساس..ولی یه مدل طراحی کردم برای اینکه نتیجه‌گیریم رو راحت‌تر کنه اسمشو هم گذاشتم مدل بازگردانی ساعات مرده به زندگی! منبع الهامش هم بحث‌های بی‌نتیجه با یه دوست یه دنده بود!
دوستم میگه من دلم میخواد شغلم یه کار روتین باشه که نه فکر نیاز داشته باشه نه انرژی! یکنواخت و بدون استرس!
من ولی معتقدم این نوع کار باعث میشه درصد خیلی عظیمی از تایم روزانه بمیره! خب فکر کنین روزانه هشت الی یازده ساعت ممکنه کار کنین! حذف کردن این تایم از زندگیتون چقدر منطقی بنظر میاد؟ بنظر منکه اشتباهه!

برگردیم سر مدل..
فرض میکنیم ما میخوایم بین دوتا مکان برای ادامه‌تحصیل یا زندگی یکی رو انتخاب کنیم!

ما روزانه هشت ساعت میخوابیم و فرق زیادی نمیکنه که کجا بخوابیم..شمال باشه یا جنوب تو یه خونه لوکس باشه یا یه کلبه چوبی..وقتی خوابتون ببره دیگه مفهوم مکان براتون از بین میره!

از شونزده ساعت باقی‌مونده مثلا هشت ساعت کار میکنیم و هشت ساعت باقی مونده رو هم احتمالا دو ساعتش صرف پرسونال کِر و دوش گرفتن و حاضر شدن میشه..

شش ساعت باقی‌مونده هم دو ساعت برای غذا خوردن، دوساعت برای راه (اگه زیادی اجتماعی باشیم یا تو شهر بزرگی زندگی کنیم) و دو ساعتش هم وقت کاملا آزاد که میتونیم هرجور دوس داریم ازش استفاده کنیم!

اگه درست به ماجرا نگا کنیم میبینیم چیزی که بیشترین تاثیر رو تو کیفیت زندگی ما میذاره یه هشت ساعت سر کاره و اون شش ساعت غذا راه و تایم خالی..

میدونم خیلی طولانی شد و حوصلتون سر رفت ولی بذارین یه مثال بزنم!

فکر کنین شغلتون براتون هیچ جذابیتی نداره یا خیلی خسته‌کنندس. اینو مقایسه کنین با وقتی که شغلتون رو دوس دارین و با عشق انجامش میدین و ازش انرژی میگیرین و زحماتتون به نتیجه میرسه! این هشت ساعت

فکر کنین دارین غذاهای گرون قیمت ولی بی کیفیت و هورمونی میخورین همراه آدمایی که از بودن کنارشون هیچ لذتی نمیبرین و مقایسه کنین با وقتی که دسترسی به انواع غذاهای سالم با کیفیت و در دسترس دارین با قیمت‌های معقول! اینم دوساعت

فکر کنین دو ساعت تو مترو یا اتوبوس شلوغ سر پا ایستادین و تو ترافیک گیر کردین و اعصابتون از شلوغی خورد شده و مقایسه کنین با وقتی که دو ساعت رو یا با ماشین خودتون یا تو یه متروی خلوت با آهنگا یا پادکستای مورد‌علاقه‌تون گذروندین!

و اما اون دوساعت تایم آزاد! شاید دلتون میخواد تو دریا شنا کنین ولی جایی که زندگی میکنین این امکان و اجازه رو به شما نمیده..شاید دلتون میخواد کتاب بخونین ولی بخاطر شرایط اقتصادی با سه تا دانشجوی شلوغ و پرسروصدا هم اتاقین و فرصتش رو ندارین. شاید دوس دارین ترکینگ انجام بدین و طبیعت‌گردی کنین ولی طبیعت اطرافتون خیلی نامسائد باشه!

خب اینجا شما باشد تصمیم بگیرین چندساعت و کدوم ساعات روزتون رو حاضرین فدای اونیکیا بکنین! میتونین برای هرکدوم بر اساس اولویت و اهمیت یه وزن بدین از یک تا پنج
یعنی:
میزان رضایت از مسیر =

(ساعات کار × وزن) + (ساعات غذا × وزن) + (ساعات رفت‌و‌آمد × وزن) + (ساعات آزاد × وزن)

برای من اگه گزینه کاری رو انتخاب کنم = (۸×۵)+(۲×۵)+(۲×۴)+(۲×۰)=۵۸

و اگه گزینه تحقیقات رو انتخاب کنم= (۸×۰)+(۵×۲)+(۲×۵)+(۲×۵)=۳۰

نتیجه برای من مشخصه!

این مدل تنها برای وقتیه که مثل من تصمیم داشته باشین تمرکز کنین رو مسیر! من بار اول روزی ده تا دوازده ساعت کار رو به مدت سه سال فدای اون یکی دو ساعت تایم آزاد کردم! نتیجه این شد که یا خیلی افسرده بودم یا خسته و اصلا نمیتونستم ازون تایم خالی استفاده کنم! اینبار دلم میخواد تمام تمرکزم رو بذارم روی هشت ساعت کار…میخوام جایی رو انتخاب کنم که بهم اجازه میده از صفر خودمو قدم به قدم نزدیک کنم به کار دلخواهم تا تبدیل بشه به قسمت جدا نشدنی زندگیم نه کاری که فقط منتظر گذشتنش باشم!

راستش این دو سال باقی مونده از بیست سالگیام رو میخوام یکم تمرین خوشحالی کنم تا با ناراحتی وارد سی سالگی نشم! دلم میخواد دست از نگرانی برای بهترین بودن برای بقیه بردارم و بهترین برای خودم باشم…

پ.ن: به مدل من نخندین خیلیم خوبه برای توجیه کردن بعضی انتخابا! درضمن الان پنج صبحه ازم انتظار که ندارین که براتون انتگرال چندگانه حل کنم؟ 😒

پ.ن دو: راستی یادم رفت بگم فعلا نه از کشور محبوبم فاند گرفتم نه از کشور منتخبم اکسپت 😂 یعنی کلا تمام این تئوری پردازی‌ها بر اساس توهمات شخصی بنده در پاسی از شب و در پی عدم توانایی در به خواب رفتن صورت گرفته! ولی خب اگه هر دوتا گزینه رو داشتم انتخابم اینجوری میشد 😁

3 thoughts on “مدل ریاضی من دراوردی برای رضایت مقطعی از زندگی 😁

  1. .خیلی حرف دارم راجع به خودم بزنم ولی نمیدونم چی بگم. نه بلدم بنوسیم نه میخوام وقتتو بگیرم
    راجع به خودم فقط اینو بگم که من از شغلای احمقانه و سطح پایین بیشتر لذت میبرم تا شغلای سختی که هم مغز خفنی میخواد که من ندارم یا روابط اجتماعی که اونم پرتم. واسه این خیلی داغونم کرده که پدر خودم یکی از همین شغلای سطح بالا رو داره و همش فکر میکنم یا قراره ابروشو ببرم یا ناامیدش کنم. در نتیجه بیکارم و ناراحت.قرار بود حرف نزنم مثلا:/
    امیدواااارم ریسرچو نتخاب نکنی واقعا
    ارزش نداره 8 ساعت عصبی باشه ادم
    راااستی اون پستی که راجع به فریلنس گذاشته بودی تو اینستا رو میتونی بذاری؟ شاید اخرش کارم همین شه خودمم خیلی خوشم میاد

    Like

    • عزیزمممم من چقدر دیر دیدم کامنتت رو 🙈 منم امیدوارم ریسرچ نصیبم نشه دیگه جوری شده که باید فقط ببینم کدوم اوکی میشه 😁 اون پست فری‌لنس رو متاسفانه ندارم یعنی تو اینستا بود که دیگه پاک شده ولی علی‌الحساب سایت upwork رو نگاه کن این خیلی کامله

      Like

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s