راهنمای مهاجرت: قسمت سوم

بریم سراغ پست بعدی..راهنمای تصمیم به مهاجرت: توصیه‌های آخر!
قبل از همه چی میخوام بگم چطور میشه یه مهاجرت موفق داشت
حتما میگین کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی! ولی خیلی درمورد اینکه چطور میشه یه مهاجر موفق بود فکر کردم..حتی اگه نتونم زیاد تو زندگی خودم اجراشون کنم! 😅
.
چنتا اصل کلی وجود داره برای اینکه بعد از مهاجرت مثل من نشین!
.
● کشور مقصد رو درست انتخا کنین: یعنی متناسب با هدفتون..با درنظر گرفتن تمام جوانب

●زمان درست مهاجرت رو انتخاب کنین: وقتی هم از نظر مادی هم علمی هم روحی آمادگیشو دارین اینکارو بکنین..اگه یکی ازین پایه‌ها بلنگه نمیتونین محکم وایستین

●به اهدافتون صادق بمونین: سعی کنین تمرکز اصلی‌تون رو هدف مهاجرتتون باشه..ازین شاخه به اون شاخه نپرین و تا وقتی کاری رو تموم نکردین بهیچ عنوان ولش نکنین..یادتون باشه شما مهاجرتتون رو مدیون هدفتون هستین و بدون اون امکان داره دیپورت بشین! ینی اگه دانشجویین دانشجو باشین اگه کارمندین کارمند!

●شهری که توش زندگی میکنین خوب بشناسین و شروع کنین به انس گرفتن با شهرتون..هرچی تعلق خاطر به محل زندگیتون داشته باشین، راحتتر میتونین زندگی کنین

●فراموش نکنین که با مهاجرت شما ذاتا چندسالی عقب میفتین (درصورتی که از نخبه‌های عزیز موفق نباشین 🙂) پس وقت رو تلف نکنین..بذارین مهاجرتتون به هدفش برسه بعدش کلی وقت پیدا میکنین برای گردش و تفریح (درسو ول نکنین به هوای گردش!)

●دهن‌بین نباشین ولی اجتماعی باشین: هزارنفر هزارتا حرف میزنن ممکنه به‌شما انگیزه کاذب بدن یا روحیتونو ازتون بگیرن..مهاجرت شما مخصوص شماست و فقط خودتون میتونین نسبت بهش احساس درست رو داشته باشین..یادتونم نره هرچی اجتماعی‌تر باشین زودتر توی جامعه بُر‌میخورین و زندگی و پیشرفت کردن براتون راحت‌تر میشه

●سعی کنین اقلا تا یکی دو سال اول تمام تصمیماتتون رو با آینده‌نگری بگیرید نه از روی جو‌گرفتگی‌های آنی!! (مثل من نباشین!!)

●هم دوران سخت هم دوران راحت گذراس..تا وقتی به یه ثبات نسبی برسین قراره فرازو نشیبای زیادی داشته باشین پس تو موفقیتتاتون زیادی مغرور و تو شکست‌هاتون زیادی ناامید نشین 😉

تا الان دیگه هم کشورتون رو انتخاب کردین هم روش مهاجرتتون رو! کاراتون رو هم انجام دادین و دیگه میخواین برین!

دقیقا قبل رفتن چه کارایی باید انجام بدیم؟ و با خودمون چیا ببریم؟

●اصولا چون احتمال داره تا یه مدت کوتاه خونه به دوش باشین باید حواستون باشه زیاد بازتون سنگین نباشه..همه چیزو میشه کم کم تهیه کرد و واقعا لزومی نداره همه وسایلتونو بار کنین ببرین! پیشنهادم اینه که سعی کنین تمام وسایلتونو تو دو تا چمدون یکی بزرگ یکی کوچیک و یه کوله پشتی جا کنین..

●اگه تابستون دارین میرین لباسای پاییزی هم بردارین چون قبل ازینکه بفهمین چی به چیه پاییز شده و احتمالا انقد خرجای اضافی درومده که خریدن لباسای فصل بعد براتون مشکله!

●غذاهای یخ زده رو فراموش کنین چه تو فرودگاه چه تو بازرسیای گمرگی یا تو هتل همه جا براتون دردسر درست میکنن و چون اصولا ظرفی برای گرم کردنشون ندارین به درد نمیخورن!

●سعی کنین یکی دو کتاب خیلی مهم همراهتون باشه میدونین که کتاب خیلی گرونه! نرم افزارهم همینطور! اگه فک میکنین نمیتونین دانلود کنین حتما سی دی های کرک شده پیشتون باشه 😉😉 لازمه تاکید کنم مدارک یادتون نره؟

●پولی که با خودتون میارین دوبرابر شهریه و بیمه + چهاربرابر اجاره ای ک مد نظر دارین + سه برابر هزینه تخمینی زندگیتون برای ماه اول و برای چندماه بعدی فقط هزینه های تخمینیتون کافیه..کلا احتیاط شرط عقله و خرج اضافی و غیر قابل پیشبینی امکان نداره پیش نیاد!

●یادگاریارو فراموش کنین! اگه خیلی کوچیکن اشکال نداره ولی واقعا ترازوی عاشپزخونه و عالبوم عروسی چیز منطقیی برای بردن نیس! عکساشونو داشته باشین کافیه!

●سعی کنین قبل رفتن وکالت بانکی به یکی از نزدیکاتون بدین چون بالاخره یه روز لازمتون میشه!

●اگه گواهینامه نگرفتین بنظرم زودتر دست بکار بشین چون مثلا تو ترکیه هزینه کلاساش نزدیک هزاروپونصد لیر و طول دوره ها شش ماه تا یک ساله!!

●پول خورد یادتون نره…چه دلار چه یورو چه لیر چه پوند یا هر واحد پولی دیگه که دارین باهاش کار میکنین حتما پول خورد داشته باشین وگرنه اسکناساتون همینجوری با اشک و عاه شما راهی دیار باقی میشن!

●و مهمترینش و عاخریش قرص و دارو! بعضی کشورا ممنوعیت دارن برای رد کردن دارو ولی اگه جایی میرین که آزاده حتما داروهای ایرانی با خودتون ببرین چون داروهای اینا هم دوزاژشون هم اسماشون فرق میکنه

خب در بدو ورود باید چه چیزایی رو مرور کنیم؟ باید به چیا دقت کنیم؟

● برای انتخاب شهر مقصد شرایط جوی رو هم درنظر بگیرین: یادتون باشه درکنار مسائل اقتصادی فرهنگی، شما میخواین اونجا زندگی کنین و هر روز بیدار شین برین سرکار یا دانشگاه..اونجا با دوستاتون وقت بگذرونین و مسافرتای آخرهفته برین..پس یادتون باشه کشور مقصد و آب و هواش بعدا باعث افسردگی یا دلزدگیتون نشه!

○دست از مقایسه پول اون کشور با پول خودمون وردارین : وقتی دارین هزینه هارو بالا پایین میکنین بجز هزینه های اولیه، تبدیل کردن هزینه های زندگی به تومان فقط باعث ترس شما و شاید منصرف شدنتون میشه..بهتره هزینه زندگی رو با حداقل مقدار درامد تو اون کشور مقایسه کنین چون دیر یا زود قراره همونجا پول دربیارین.

● ایرانیارو یادتون نره : برای خیلیا رفتن از کشور صرفا برای دور شدن از مردم اون کشوره و زندگی تو فرهنگ جدید. ولی یادتون باشه ایرانیا همه جا هستن و همه جا از رستوران گرفته تا شرکتای تجاری، بیزنسای خودشونو دارن. درسته که ممکنه کار پیدا کردن تو شرکتای ایرانی راحت تر باشه ولی مواظب باشین این راحتی شمارو گول نزنه..هرموقع موقعیتای بهتر پیدا کردین حتما ازش استفاده کنین تا توی جامعه بُر بخورین وگرنه خیلی سریع توی یه ایران دیگه غرق میشین و مهاجرتتون بی معنی میشه!

○ این واقعیت رو در نظر بگیرین که هر مهاجرت چندسال شمارو به عقب برمیگردونه: بنابراین انتظار نداشته باشین به محض ورود به یه کشور از شما خیلی استقبال بشه و صندلی مدیریت و پله برقی پیشرفت منتظرتون باشه! ممکنه حتی با مدرک دکترا یه روز تو یه رستوران خودتونو درحال ظرف شستن ببینین و این هیچ اشکالی نداره! چون به زودی میبینین شتاب پیشرفتتون خیلی زیاده و اون چندسالو جبران میکنه!

● به همه مضنون باشین! : تا قبل از اینکه حسابی از چند و چون همه چی سر دربیارین بهتره که بدبینانه جلو برین چون تو تمام کشورا مارای خوش خط و خالی هستن که از بی تجربگی خارجیا استفاده میکنن و به اسم کمک کردن کلاهای بزرگی سرتون میذارن..سعی کنین بیشتر به خودتون متکی باشین و خیلی مطالعه کنین.

گفتم ایرانیا…

مطمئنا اگه به یه کشور دیگه برین مخصوصا اگه دانشجو باشین خیلی زود اطرافتون پر میشه از ایرانیایی که سعی میکنن تمام تجربه های تلخ و شیرین خودشونو بهتون تزریق کنن..البته دستشون درد نکنه چون واقعا برای شروع کمک بزرگی بهتون میکنه ولی چنتا جمله هست که اول از همه میشنوین و میبینین کسی رعایتش نمیکنه و بعد کم کم خودتون شروع میکنین به تکرار اون جمله ها بدون اینکه رعایتشون کنین!! البته دلایلیشم واضحه..شرایط زندگی ناخواداگاه عادمو سوق میده بسمت چیزایی که میدونی ممکنه اشتباه باشه ولی چون یاد گرفتی از پسشون بربیای دیگه نگرانشون نیستی!

● از ایرانیا دوری کن بهشون اعتماد نکن
● از سال اول شروع کن به نوشتن پایان نامه
● تو مرکز شهر خونه بگیر
● تا درست تموم نشده کار نکن
●من خودم کمکت میکنم
●اگه دوستام همخونه لازم داشتن حتما بهت میگم
●سپردم برات کار پیدا کنن
●منم میخواستم بیام ببینمت اتفاقا!

خب اینجا یه توصیه دارم… از همه بپرسین ولی فقط و فقط بخودتون متکی باشین و هیچوقت به کمک کسی امیدوار نشین! چون همه خودشون یجورایی به کمک نیاز دارن و اصرار تو کمک خواستن فقط میتونه باعث طرد شدنتون بشه..هیشکی اینجاها اعصاب نداره! 😀 نه به امیدها و قولهایی که بهتون داده میشه اعتماد کنین و نه بیش از حد همه چیو برای خودتون سخت بگیرین! شما بطور اتوماتیک راه خودتون رو پیدا میکنین و کم کم تشخیص میدین که کجا زندگی کنین و با کیا معاشرت کنین!

فکر میکنم یه هفته‌ای گذشته باشه از مهاجرتتون!

الان دیگه وقتشه که با سیل عظیم مسیج‌ها و یهو مهربون شدنای فک و فامیل و دوستای ابتداییتون مواجه بشین! همون هفته اول!! و در ادامه یه سری سوالات که هر روز تکرار میشن و بدجوری اعصابتون رو بهم میریزن! چرا؟

کسیکه تازه مهاجرت کرده به یه کشور دیگه روحیات خیلی عجیبی داره هم میترسه هم نگرانه هزارتا فکرو خیال و مشکلات داره..نگران هزینه هاس نگران خونه و همخونه..نگران خوردو خوراک نگران درس و کار و زبان جدید..نگران امنیت و تنهایی..نگرانی پروسه ویزا و اقامت..خلاصه با این درگیری ذهنی مخصوصا تو ماههای اول یه سری سوالات فک و فامیل و خانواده و دوستا به شدت رو اعصابتون پیاده روی میکنه! من بعد یه مدت هرکی این سوالارو ازم میکرد میخواستم درجا بلاکش کنم! میتونین حدس بزنین؟ ☺

● خوش میگذره دیگه؟ (وای که این از همش بدتره..چه خوشی؟؟؟ دارم سکته میکنم 😤 نه خونه دارم نه کارای اقامتم جور شده یه جای موقتی موندم نمیدونم اصلا چیکار کنم!)

● رفتی اونور بی وفا شدی سراغ مارو نمیگیری (دوست عزیز!من سراغ خودمم نمیتونم بگیرم یه هفتس وقت نکردم تو اینه نگا کنم!)

●راستشو بگو اونجا بهتره یا ایران (🙂 من فعلا دارم سعی میکنم زنده بمونم اگه بتونم وعده غذایی بعدی رو بخورم و راه خونه رو گم نکنم شاید بتونم به این سوال فکر کنم!!)

●منم میخوام بیام اونجا تو چطوری رفتی؟ (به شخصه شش ماه اول داشتم به صدنفر جواب همین سوالو میدادم که نهایتا هیچکدوم نیومدن و من فقط وقتمو تلف کردم و فهمیدم اونا هم همینجوری پرسیدن ولی نمیدونن هرکی میشنوه شما رفتین چه دور چه نزدیک این سوالو ازتون میپرسه و شما روزی باید به پنجاه نفر جواب بدین ☺ )

●تابستون با خانواده میایم پیش تو برا مسافرت 🙂( این دسته از دوستان فک میکنن ما هتل باز کردیم و نمیدونن در بدو ورود برای پیدا کردن یه بالش و پتو هم به مشکل برمیخوریم و اکثرا خونمون شبیه خوابگاهه بدون هیچ وسیله اضافی برای پذیرایی حتی یک نفر..و البته از هزینه های آب و برق و گاز گزافی که بعدا میفته به پاچمون خبر ندارن و اگه همخونه داشته باشین که دیگه کلاهتون پس معرکس و گاها مجبور میشین به ازای چندروزی که مهمون داشتین سهم اجاره بیشتری بدین!)

بله دوستان درسته که خیلیا زندگی مرفهی دارن تو خارج ولی اینو درنظر داشته باشین که اقلا چندسالی طول میکشه تا به اون مرحله برسن و چندسال اول واقعا زندگی سخت و پرمشغله ای دارن..مهمون بازی جزو بدتریناشه که شمارو هم از خواب و خوراک میندازه هم جیبتونو خالی میکنه حتی اگه مهموناتون تو هتل باشن..توصیه میکنم اگه مهاجرت کردین بجز خانواده درجه یک و دوستای خیلی نزدیکتون اصلا همچین اجازه ای به فک و فامیل و عاشناهای دور ندین و اگه نزدیکی تو خارج دارین شرایطشو درک کنین..همه چی جوری ک از دور دیده میشه نیست
اینارو هم نوشتم ولی فک نکنین تموم شد!

اون پونصد تا پست اینستارو بالاخره باید کم‌کم بیارم اینجا تو وبلاگ دیگه 😑

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s