شروع

پست مربوط به مارچ ۲۰۱۷

همه چی از جایی شروع شد که تصمیم گرفتیم کشورمونو عوض کنیم! بیست سالم بود و سال دوم دانشگاه بودم..
با یکی از دوستام و خواهرم همیشه این صحنه رو تصور میکردیم که تو نیویورک با ماشین خودمون داریم رانندگی میکنیم و با صدای بلند با آهنگایی که پخش میشه همخونی میکنیم! و این تمام چیزی بود که میتونستیم تصور کنیم…
تو این پیج براتون از خاطرات یه دختر مهاجر میگم تا ببینین مشکلات واقعی یه شخص خارج از کشور چی میتونه باشه!
اگه تا الان فقط عکسهای رنگی و هنری و خوش‌گذرانیای خارج از کشورو دیدین آماده باشین تا یکم براتون از داستان پشت پرده بگم!
درسته که رویای اصلیمون مثل خیلیای دیگه رفتن به آمریکا بود ولی باید قبول کرد آدما به مرور زمان از شدت ایده آلیستیشون کم میشه و بیشتر رئال فک میکنن!(البته درمورد آمریکای شش سال پیش حرف میزنیم 😅) بعد اینکه نزدیکترین دوستم بدون کنکور رف تا ارشدشو تو امیرکبیر بخونه، فهمیدم تو این راه مهاجرت تنهام! یهو زیر پام خالی شده بود انگار..اولین و محتمل ترین گزینه رو انتخاب کرده بودم برای رفتن…ترکیه!
عشقم به استانبول تقریبا دو سال قبل اومدنم شروع شده بود..
یکی از لذتبخشترین کارایی که کردم این بود که عکسایی که از استانبول تو گوشیم سیو کرده بودم دونه دونه پاک میکردم و عکسایی که خودم از استانبول گرفته بودم جاشونو میگرفت…البته تا رسیدن به اونروز راه طولانی و پر استرسی رو طی کردم! اونوقتا نمیدونستم راهای ساده تری هم هست! سخترینشو انتخاب کرده بودم..ادامه تحصیل..
اگه الان بعد سه سال ازم بپرسین پشیمونی یا نه نمیدونم چی باید بگم…راستش اگه یکم اعتماد بنفس داشتم میتونستم تو کشور بهتری درس بخونم ولی تنبلیم اومد! مخصوصا از زبان انگلیسی انقد میترسیدم که بهیچ عنوان نمیخواستم مجبور باشم انگلیسی حرف بزنم غافل ازینکه هفته اول دانشگاه بطور کاملا یهویی استاد ازم خواسته بود به انگلیسی یه تحلیل درمورد پروژه بدم جلو سه تا استاد و بیست تا دانشجو!
عوضش یاد گرفتم دیگه از هیچی نترسم…ترسی که یه عمر حتی باعث شده بود نخوام کلاس زبان برم تو پنج دیقه و براحتی شکسته بود…و اصلا جوری که فک میکردم سخت نبود!
برخلاف خیلیا هیچوقت دلم نمیخواد حتی یه روز به گذشته برگردم ولی دوس داشتم میتونستم بعضی از دوران بیخاصیت زندگیمو کلا دیلت کنم! مثلا همین الان بجای بیست و شش سال بیست و چهار سالم بود! چون تقریبا دو سال از زندگیمو هدر دادم و الان دلم میخواد پسشون بگیرم!! یجایی تو اینترنت دیدم که میشه سن شناسنامه ای رو کم و زیاد کرد ولی حتما باید یه دلیل محکم داششته باشه دیگه نه؟
-چرا میخوای سنتو کم کنی؟
+دوس ندارم بیست و شش سالم باشه 😢
-گمشو بیرون! 😂😂 😐
خب نمیشه! فک میکنم باید فراموشش کنم و رو به جلو حرکت کنم!

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s